|
|
|
|
|
غريبانه آشفته می شوم وقتی صدايت موج می زند و دستهايم قفل شنيدن آشفته می شوم وقتی روی ثانيه های عمرم گرد حسرت می نشيند آشفته می شوم وقتی تو هستی و هيچ نيست درانتهای جاده قدم می زنم روی ترکهای آرزو حجم زمان خالی است و من تهی از هر خاطره ای |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:41 توسط H-D
|
|
||