تبليغاتX
من و تو ...
من و تو
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مراغصه این هرگز کشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10:15  توسط H-D  | 

 

زندگی زیباست ‌ ای زیبا ‌ پسند ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌زیبه ‌اندیشان ‌‌ به ‌ ‌ زیبایی ‌ رسند


آنقدر زیباست این بی بازگشت ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ کز برایش میتوان از جان گذشت!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 7:51  توسط H-D  | 

شنيدم که چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي
رود گوشه اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در ميان غزلها بميرد
گروهي برآنند که اين مرغ شيدا
کجا عاشقي کرد، آنجا بميرد
من اين نکته گيرم که باور نکردم
نديدم که قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز آغوش دريا برآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش وا کن
که مي خواهد اين قوي زيبا بميرد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 7:50  توسط H-D  | 

در انتظاری کشنده با تمامی قدرت و توانم روزهای زیادی را در شوق دیدارش ...... به شب رسانیدم و شب ها را با نگاه کردن به آسمان .... به یاد او و امید اینکه .. او هم بیاد من ..... ستاره شمار آسمان باشد صبح کردم ... اما دریغا که این انتظار را پایانی نبود ...
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:58  توسط H-D  | 

. . .


گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد . .


 گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش را داد ..  


 وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش را داد ..


 يادگاري به همه داد و به من ... انتظار سرراهش را داد ..! !

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:55  توسط H-D  | 

زندگي كوتاه تر از آن است كه به خصومت بگذرد ... قلب ها گرامي تر از آن هستند كه بشكنند ................فردا طلوع خواهد كرد ............حتي اگر نباشيم
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سو سوي غريبي است, عيبي ندارد. همين انتظار رسيدن برايم كافي است...
 

کاش یشم بودی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:36  توسط H-D  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:9  توسط H-D  | 

 
 

< deeedooo>