تبليغاتX
من و تو ...
من و تو

واسه وقتي که بيايي،من هنوزچشم انتظارم
واسه ديدنت عزيزم ، مي بيني چه بيقرارم

واسه روزي که بيايي،مي شورم غبار راهو
واسه روشني راهت ، مي يارم فانوس ماهو

ديگه بايد دور بريزم ، همه روزاي سياهو
توي گرمي وجودم ، جا بزارم سوز آهو

به آسمون پر بکشم ، ستاره هارو بچينم
فرش ستاره زير پات،به انتظارت بشينم

ستاره نوري نداره ، پيش نگاهت نازنين
خورشيد چشماتو، بايد ،از ته جاده ببينم

واسه وقتي که بيايي،من هنوزچشم انتظارم
واسه ديدنت مسافر ، مي بيني چه بيقرارم

سبد سبد بجاي گل، ستاره پيش کش مي کنم
تو معبد چشماي تو ، عشقو ستايش مي کنم

روشنه خونه ي دلم،وقتي که نزديکه نگات
من به اميد دست تو،شبو نوازش مي کنم

به آسمون پر مي کشم ،ستاره هارو مي چينم
فرش ستاره زير پات ، به انتظارت مي شينم

ستاره نوري نداره ، پيش نگاهت نازنين
خورشيد چشماي تورو،از ته جاده مي بينم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 17:31  توسط H-D  | 

ديشب دلم گرفته بود مثل هواي باروني دلم هواتو كرده بود هواي شيرين زبوني

دلم مي خواست گريه كنم بگم كه سخت تنهايي اي هم صداي آشنا بگو كه پيشم مي موني

نمي دونم كجايي وچه حالي وچه مي كني ولي صدات تو گوشم ميگه كه اينجا ميموني

رفتم كناره پنجره گفتم شايد ببينمت ديدم محال ديدنت چون گل بايد بچينمت

رو صندلي نشستم ويه هو ديدم يه قاصدك اومد پيشم خبر اورد اي آشنا يه رازي رو بهت بگم

گفتم بگو،آهي كشيد اومد نشست روشونه هام يواشكي چشماشو بست تا نبينه اشك چشام

مي گفت كه تو يه راه دور يه راه دور وسوت كور مسافري نشسته بود مسافر غريب دل شكسته بود

از توهمش شكوه ميكرد با اشك گرم ودل سرد مي گفت كه يادت نمي آد؟اون روزاي آخري رو

چقدر دلش مي خواست كه تو بهش بگي دوسش داري صداش كني،نگاش كني به شرطي تنهاش نذاري

تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم پاش مي شينم ديدم كه اون رفته بود ومنم دارم خواب مي بينم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:5  توسط H-D  | 

غريبانه
آشفته می شوم
وقتی صدايت موج می زند
و دستهايم قفل شنيدن
آشفته می شوم
وقتی روی ثانيه های عمرم
گرد حسرت می نشيند
آشفته می شوم وقتی تو هستی
و هيچ نيست
درانتهای جاده قدم می زنم
روی ترکهای آرزو
حجم زمان خالی است
و من تهی از هر خاطره ای
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:41  توسط H-D  | 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 17:26  توسط H-D  | 

 
 

< deeedooo>