تبليغاتX
من و تو ...
من و تو

 خيلی دلم گرفته . بی نهايت. دلم برات يه ذره شده .

   از کجا بگم نمی دونم. اين روزها خيلی خستم. هيچ وقتی نيست.هميشه چشم به راهم. منتظرم.منتظرتم.کاش می اومدی و هميشه می موندی پيشم. قول می دم که هميشه شاد و سلامت روی چشمهام نگهت دارم.هميشه با هم شاد  باشيم. مواظب هم و يار صميمی هم. دوست   هميشگی و عشق دايمی هم.دلم می خواد بشينم   و به چشای قشنگت نگاه کنم . تو .  به چشمام نگاه کن ... 

می خوام بيای و خوشبختت کنم. خودم.

مطمئنم.شک ندارم.دوست دارم خيلی

   و برات مثل هميشه احترام و ارزش بالايی

    قائلم.شادی هاتو خيلی دوست دارم و خنده هات

     منو اززمين بلند می کنه و شاد.

   کاش برای هميشه دوست داشته باشی بيای پيشم.

     هنوز گل خوشگلتو نگه داشتم. ياد تو هستم هميشه

  اگه روزی ۲۰ نغر يادت کنند من اولينم و اگه روزی ۱۰ نفر يادت کنند باز من اولينم واگرروزی ۲ نفر يادت کنند باز اولينم . و اگر روزی باشه که فقط يک نغر يادت کنه مطمئن  باش اون منم.  اگر ديدی روزی کسی يادت نکرد مطمئن باش  که من مردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 10:20  توسط H-D  | 

چه کسی خواهد دید

 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

 

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید

 

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

 

روی خندان تو رو کاشکی می دیدم

 

شانه بالا زدنت را بی قید

 

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

 

و تکان دادن سر

 

چه کسی باور کرد جنگل جان مرا

 

آتش عشق تو خاکستر کرد

 

چه کسی باور کرد

 

می توانی تو به من زندگانی بخشی

 

و بگیری از من آنچه را می بخشی

 

 

 

امروز خیلی دلتنگم آخه خیلی سخته بفهمی همه بهت دروغ میگند همه

 

حتی اونیکه اونیکه...

 

دنیا با همه بزرگیش واسه من کوچیکه

 

اونقدر که هوایی برای نفس کشیدن برام  باقی نمونده منو ببخشین شاید دیگه بعد از این نباشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:28  توسط H-D  | 

به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني. امروز با

 

شاخه گلي کوچک يادم کن به جاي سيله اشکي که فرد بر

 

 

مزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون

 

متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام

 

 

کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازمندم  نه

 

فردا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:25  توسط H-D  | 

وقتی شیشه میشکنه ارزشش کمتر میشه ولی دل هرچه شکسته  تر باشه ارزشش بیشتره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:19  توسط H-D  | 

دیدی که عاشقا میرن درخت عشق میکارند

 

منم با خاطراتت درخت عشقتو کاشتم

 

بارون و از چشام قرضی ، خاک و از قلب برداشتم

 

چه خوب وقتی بهار شه

 

درختت سبز میشه میوه میده

 

تو میدونی چرا شوره؟

 

چون باغبونش بجای آب آشک دیده میده

 

همون اشکا که از دوریت آقا باغبونه میریزه

 

همونا که مثه گوهر نه بزرگند و نه ریزه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:18  توسط H-D  | 

بزرگترین آرزویم این بود که کوچکترین آرزوی تو باشم..

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:16  توسط H-D  | 

هر کس به طریقی دل ما می شکند

 

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

 

بشکست دلم کسی صدایش نشنید

 

آری دل من بی صدا می شکند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:13  توسط H-D  | 

با تو ام ای سهراب

ای به پاکی , چون آب

يادته گفتی بهم؟ ...

تا شقايق هست زندگی بايد کرد

نيستی سهراب ببينی

که شقايق هم مرد

دیگه با چی, دلی رو خوش کرد؟

يادته گفتی بهم؟ ...

اومدی سراغ من

نرم و آهسته بيا

که مبادا ترکی برداره

چينی نازک تنهايی تو

اومدم آهسته

نرمتر از يک پر قو

خسته از دوری راه

خسته و چشم به راه

يادته گفتی بهم؟ ...

عاشقی يعنی دچار

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی ...

چه تنهاست

ماهی اگه دچار دريا باشه

آره

تنها باشه

يار غم ها باشه

يادته ميگفتی؟ ...

گاه گاهی قفسی ميسازم

ميفروشم به شما

تا با آواز شقايق که در آن زندانيست

دل تنهاييتان تازه شود

ديگه حتی اون شقايق که اسير قفسه

سهراب

ساحل يک نفسه

نيست که تازه کنه

اين دل تنهايی من

پس کجاست اون قفس شقايقت؟

منو با خودت ببر به قايقت

راست ميگفتی

کاش که مردم دانه های دلشان پيدا بود

آره

کاشکی دلشون شيدا بود

من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب

تو خودت گفتی بهم ...

بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 8:55  توسط H-D  | 

محبت واژه ای زیباست که در ژرفای معنایش نشان از عشق می یابی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 11:4  توسط H-D  | 

شب که آرامتر از پلک تو را می بندم   

  با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد       

 از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست

من نه آنم که نه توصیف خطا بنشینم            

  این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 11:3  توسط H-D  | 

بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را به نامت کنم   

                              سلامم به گرمای دست تو دوست دلم لحظه ای با دلت روبه روست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 21:27  توسط H-D  | 

تا تو آغاز منی پایان ندارم نازنین         من غبارم طاقت طوفان ندارم نازنین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 21:11  توسط H-D  | 

راسته دیگه
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 11:14  توسط H-D  | 

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم

 

روزا چشمای نازش میشینه تو کتابام

شبا وقتی میخوابم میبینمش تو خوابام

براش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه

نوشتم با دو چشماش منو کرده دیوونه

 

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم

 

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم

 

روی پله های سنگی میشینم با تو بیدار

چشام رو تور ابرا سرم رو سنگ دیوار

براش آواز میخونه لبای سر و بستم

میاد خورشید بازم من هنوز اینجا نشستم

 

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم

 

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 10:37  توسط H-D  | 

بی تو هرگز

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 16:49  توسط H-D  | 

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی

 عشق آن است که صد دل به یک یار دهی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:53  توسط H-D  | 

 
 

< deeedooo>