|
|
|
|
|
ای نگاه
سبز تو آیینه فردای من
¤¤ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:51 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
می رسی از راه دور کوله بارت همه شعر من پر غصه تو سنگ صبور آبی چشمای تو گرمی دستای تو شعرامو پر از ترانه می کنه من می شم سبز پر از حس بهار تو می شی زرد سرخ من کنار تو تو با من بی قرار . . . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:47 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
يادم باشه كه يادت باشه كه يادم بياري كه يادت بدم كه ياد بگيري كه يادم بياري كه هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره. اين رو يادت نره
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 19:38 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان روز اول که سر شتند ز گل پیکر شان سنگی اندر دلشان بود همان شد گلشان
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 17:22 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
من از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 16:58 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:14 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی همچو بهار است لطیف همچو پاییز غم افراد حزین
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 11:0 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی،يعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق زندگی ، يعنی دويدن بی امان در وادی عشق رفتن و آخر رسيدن بر در آبادی عشق می توان هر لحظه ، هر جا عاشق و دل داده بودن پر غرور چون آبشاران بودن اما ، ساده بودن می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهميد يا به وقت ريزش اشک شادی بگذشته را ديد می توان در گريه ابر با خيال غنچه خوش بود زايش آينده را در خزانی ديد و آسود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 9:15 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان عشق |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 9:11 توسط H-D
|
|
||