|
|
|
|
|
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 6:48 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستارست هنوزم با تو نشستن مثل یه عمر دوبارست هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 17:48 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
در وجود هر كس رازي بزرگ نهان است* داستاني* راهي* بيراهه اي* * رازمن و تو راز زندگي** پاداش بزرگ تلاشي پر حاصل است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 17:43 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگي يعني چکيدن همچو شمع از گرمي عشق زندگي يعني لطافت گم شدن در گرمي عشق زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق رفتن و آخر رسيدن بر در آبادي عشق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 10:43 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
فكر كردم آسمان را مي توان تسخير كرد آب اقيانوس را با آه خود تبخير كرد فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد هيچ دانستي ؟ دلم را رفتن تو پير كرد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 7:40 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق زيباست مثل گل * جاری است مثل رود * گرم است چون خورشيد و شيرين است چون عسل. . . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 7:37 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
مهرباني كه به كلام درآيد، پديد آورنده ي اطمينان خواهد بود. مهرباني كه به انديشه درآيد، پديد آورنده ي ژرفنگري خواهد بود. مهرباني كه به دهش درآيد، پديد آورنده ي عشق خواهد بود. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 18:55 توسط H-D
|
|
||