|
|
|
|
|
سلام,خیلی وقته ازت خبری نیست بی وفا کجایی؟مثل اینکه سرت خیلی شلوغه؟ما رو دیگه تحویل نمی گیری! اگر منو شناختی بهم میل بزن منتظرتم.با آرزوی روزهای خوش برایت --------------- جواب ---------------------- خانم یا آقای . . . . دوست عزیز نمی دونم شما رو یادم نیست ولی بخاطر این که شما رو فراموش کردم ببخش ، من یه مدت بود که برام مشکلی پیش اومده که نمی تونستم بیام یعنی حسش نبود ، حالا هم اینجا کم می یام اگه خواستی برام میل بزن ممنون که هنوزم به یادمی هر کسی که هستی امیدوارم همین طور با معرفت باشی . قربانت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 16:26 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هرگز پاسخی سخت و درشت و مراغصه این هرگز کشت
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10:15 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 7:51 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
شنيدم که چون قوي زيبا بميرد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 7:50 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
در انتظاری کشنده با تمامی قدرت و توانم روزهای زیادی را در شوق دیدارش ...... به شب رسانیدم و شب ها را با نگاه کردن به آسمان .... به یاد او و امید اینکه .. او هم بیاد من ..... ستاره شمار آسمان باشد صبح کردم ... اما دریغا که این انتظار را پایانی نبود ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:58 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
. . .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:55 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 17:36 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 19:9 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:25 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
گاه انسان بايد در سختي باشد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 19:8 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
نمي داني كه چه قدر
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 19:6 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم مي رود
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:15 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 9:17 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 8:57 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:40 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:36 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي که بارون مي باره چشام از عشق تو خيسه
دل من به قول سهراب زير بارون مينويسه
چون غروب خيلي قشنگه تو خود خود غروبي
چي بگم قحطي واژه ست هر چي هستي خيلي خوبی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 10:4 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:33 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند . * اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. * به عشق خود وفادارباشيد،تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد . * از تمام وجود عاشق شوي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:13 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:11 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:9 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
وقتی گريه می کنم تو را در ميان اشکهايم می بينم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 17:4 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستت مي دارم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 16:57 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا ، شايد خطا کردم و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي نمي دانم کجا ، تا کي ، براي چه ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 17:25 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق بود بی صدا آمد و چه ساده بود و پاک چون کودکان ناگهان آئینه شکست و از خواب بیدار شدم و تلخی این خواب شیرین با من است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:25 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
چه زیباست تجربه عشق
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 9:12 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
واسه وقتي که بيايي،من هنوزچشم انتظارم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 17:31 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
ديشب دلم گرفته بود مثل هواي باروني دلم هواتو كرده بود هواي شيرين زبوني مي گفت كه تو يه راه دور يه راه دور وسوت كور مسافري نشسته بود مسافر غريب دل شكسته بود
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:5 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
غريبانه آشفته می شوم وقتی صدايت موج می زند و دستهايم قفل شنيدن آشفته می شوم وقتی روی ثانيه های عمرم گرد حسرت می نشيند آشفته می شوم وقتی تو هستی و هيچ نيست درانتهای جاده قدم می زنم روی ترکهای آرزو حجم زمان خالی است و من تهی از هر خاطره ای |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:41 توسط H-D
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 17:26 توسط H-D
|
|
||